وقتی بچّه بودم ، فک می کردم ماکارونی رو هم مثِ برنج می کارن! اون جوری نیگا نکن دیگه ، بچه بودم خو..... الآن می دونم که درخت داره♀}

 

 


امروز کنار خیابون واستاده بودم دختره با جنسیس جلوم ترمز کرده ، می گه:(علی)ببخشید،می خوام برم صادقیه.....

 

منم بِش گفتم: کار خوبی می کنی... خیلی جای خوبیه! برو ب امیدِ خدا....

چنان ضربه فنّیش کردم ک دیگه نمی تونس حرکت کنه.         بــــــله ،چـــــــنین آدمــــی هستم.


امان ازین مانکن های جلو مغازه...

 

امروز دماق یکیشونو گرفتم بهم گفت: مگه مرض داری ؟

منم به یاد آهنگ سعید کرمانی (فلنگو بستی)...

الــــــــــــفـــرار


 

و    هیـــــــــــــــچ چیز بد تر ازون نیس ک بخوای پست بزاری اونوقت ی عالمه مطلب بذاری ...

 یهو       اینترنت اکسپلورر اذیَّتت کنه.                      آدم فقط می خواد بره یه طنابی گیر بیاره ،خودشو دار بزنه.

 <<و خداوند اینترنت اکسپلورر را آفرید تا روی شیطان کم شود>